|
من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم من صدای نفس باغچه را میشنوم و صدای ظلمت را...وقتی از برگی میریزد و صدای سرفه ی روشنی از پشت درخت عطسه ی آب از هر رخنه ی سنگ چکچک چلچله از سقف بهار و صدای صاف ...باز و بسته شدن پنجره ی تنهایی و صدای پاک...پوست انداختن مبهم عشق متراکم شدن ذوق پریدن در بال و ترک خوردن خودداری روح من صدای قدم خواهش را می شنوم و صدای پای قانونی خون را در رگ ضربان سحر چاه کبوترها تپش قلب شب آدینه جریان گل میخک در فکر شیهه ی پاک حقیقت از دور من صدای وزش ماده را میشنوم و صدای کفش ایمان را در کوچه ی شوق و صدای باران را...روی پلک تر عشق روی موسیقی غمناک بلوغ روی آوازانارستا نها و صدای متلاشی شدن شیشه ی شادی در شب پاره پاره شدن کاغذ زیبایی پر و خالی شدن غربت از باد من به آغاز زمین نزدیکم نبض گلها را میگیرم آشنا هستم با... سرنوشت تر آب ... عادت سبز درخت برگرفته از صدای پای آب سهراب سپهری عزیزم
|
About![]()
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تورا
Home
|