تبليغاتX
Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics بهار عشق

بهار عشق

چه كنم دست خودم نيست كه يادت نكنم خواستي گل نشوي تابه تو عادت نكنم !

+نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت16:32توسط نادیا رمانتیک | |

اون روزا با تو بودم ، ساده و پاک و تنها
رو سَرِ در دل من ، نوشته بود بفرما
خبر رفتنت رو ، از وقتي که شنيدم
رو اسم هر چي عشقه، خط سياه کشيدم

              

غم آمده . غم آمده. انگشت بر در ميزند!
هر ضربه انگشت او بر سينه خنجر ميزند
ای دل بکش يا کشته شو غم را در انجا ره مده
گر غم در اينجا پا نهد آتش به جان در ميزند.
از غم نياموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟
غم با همه بيگانگی هر شب به ما سر میزند


روزگار من ديگه به پاي اون تباه شده
رنگ عشق ما ديگه تيره شده سياه شده
ديگه تا آخر عمر تنهاي تنها ميمونم
اونيكه يار ما بوده رفته و بي وفا شده


نمی تونم ، نمی خوام حرفاتو باور بکنم
قصه ی دروغ احساستو از بر بکنم
اگه من می خوام برم امروز و تنهات بزارم
واسه اينه که خودت رو به تماشات بذارم
ولی من هرگز نخواستم که فراموشت کنم
مثل اسمون بی ستاره خاموشت کنم


وقتي که تو دل سنگت پر از رنگ و رياست
وقتي که ساز صداقتت هميشه بي صداست
وقتي يک بار نشد تا سر حرفات بموني
نتونستي قدر عشق بي ريا رو بدوني
نمي تونم ، نمي خوام که با تو هم صدا بشم
من به خاطر خودت از تو بايد جدا بشم


امشب مست گشتم زين شراب تنهايي
پرواز کردم با بال درد تا به جدايي
توي جاده خيلي وقت در مه خيالم
چو پرنده در اسمان مستي مي بالم


ديدي اي دل ساده
که خاک ها تا تشنه بودند
مهمان نوازي عابران مي کردند
ليکن تا سيراب گشتند مرداب شدند
عابران را در خود . صابران مي کردند


به هر دري كه زدم در ديارم بود
آن دري كه باز شد در خيالم بود


خسته شدم, دلم گرفته اين روزا غم خونه كرده تو صدام
بارون غصه انگاري مي باره تو ترانه هام.


 

+نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت15:24توسط نادیا رمانتیک | |

ماچشم هايمان را

با هم معامله كرديم

وقلب هايمان را

به يكديگر داديم

ما يك نفر شديم

و                 

از داستان عشق بزرگمان

تنها من ماندم

من كه

خورشيدم در ظهر زندگي غروب كرد.             

+نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت16:4توسط نادیا رمانتیک | |