تبليغاتX
Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics بهار عشق

بهار عشق

چه كنم دست خودم نيست كه يادت نكنم خواستي گل نشوي تابه تو عادت نكنم !

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت19:46توسط نادیا رمانتیک | |

خانه ي دوست كجاست؟ در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد.

رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

نرسيده به درخت

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است.

و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است.

مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آري،

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

در صميميت سيال فضا،خش خشي مي شنوي

كودكي ميبيني

رفته از درختي بالا،جوجه بردارد از لانه ي نور

و از او مي پرسي: خانه ي دوست كجاست؟

+نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت19:59توسط نادیا رمانتیک | |

يا دم مي آيد روزي با يكديگر تمام صفحه هاي عشق زندگي را مرور مي كر ديم.

آن روز ها آنقدر محو عشق بو ديم كه يادمان رفته بود تنها يي نيز روزي به وجود خوا هد آ مد.

هنوز خاطره هاي شيرين ان روز ها را كه در بهترين دفتر زندگيم نوشتم .

 نگه داشتم ان خاطره ها امروز برا يم بد ترين خاطره شده است زيرا كه امروزم گزشته ام را تسخير مي كند.

آن دستان گرم كه مرا به زندگي اميدوار كرد ان همان دست ها يي بود كه با سرديش همه ي خاطره ها را خشك كرد و همچون بدترين كابوس زندگي در دفترم حك شد.

 اگر تو ان قول و قرار ها را فراموش كردي من هنوز ان ها را در قلبم حس مي كنم. قرار بود همديگر را تا لحظه ي مرگ فراموش نكنيم و من نيز نكردم ولي همين طور به مرگ نزديك شدم برا يم بد ترين واژه ي دنيا جدا يي بود ان واژه را تو به من آموختي با صداي بلند جدايي.

 من ياد ندارم روزي تو اين قا نون را وزن كردي ولي هر چه بود با رنگ زرد و كبودي در قلبم به ثبت رسيد.

قلبي كه امروز مرا با ياد ان روزها بدترين شلاق ها را مي زند.با رفتن تو از اين ديار بي وفا مرا بااين روي ديگر دنياي فاني اشنا كرد.

 ولي بارها سرزمين دلم را آبياري كردم كه شايد تو بيايي و آن را اداره كني من هنوز به ياد آن ياس هاي زيبا كه در باغ همان ميعادگاه آشنايي بود هستم و كه آن ياس ها در باران بهاري مي رقصيدند

 و از هر كدام ترانه ي تبريك جاري مي شدو آن ها نويد روزهاي بعدش را مي دادند اي كاش گفته بودند روزي خزاني خواهد آمد.و معشوقم را خو اهد برد.

 با تمام زيبايي هاي ياس هاي باغ عشقمان آن گل زرد و زشت كه با خنده ي موذيانه اش ترانه اي را مي نواخت كه نوايش با همه ي ياس ها فرق داشت.

آري اي كاش نواي آن را گوش مي كردم و از عشقمان حذر ميكردم به راستي كه نواي جدايي را مي زد حال من در ان باغ نشستم ديگر خبري از آن ياس ها نيست

 ولي چه كنم كه پر شده است از هزاران گل زرد و زشت. چگونه در مقابل خندههاي آنها مقاومت كنم ايكاش اين كار را به من آموخته بودي و رفته بودي آن وقت بود كه با رفتنت فقط براي خودت ناراحت مي شدم

روزي نوبت من هم خواهد شد كه تلافي اين اعمالت را كنم فقط با سبدي پر از ياس...     

اين متن را من ومهسا نوشتيم اميدوارم كه خوشتون اومده باشد{كپي ممنوع}

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت20:40توسط نادیا رمانتیک | |

نمی دانم  امشب کبوتر افکارم بر کدامین بام گشوده در

غبار نشسته  که واژه ها برای یاری ام راه را گم کرده اند

تنها میدانم در این گم گشتگی باید از تو بنویسم.

عزیز ترینم! قلبم را فرش زیر پایت می کنم و نور چشمانم

را فانوس دریای مهربانیت. دوست گمگشته و سنگ صبور

 روزهای تنهاییم .

تمام شکوفه های سیب و غنچه های یاس و مریم و مینا را

 با  گلابی از اشک چشمانم  نثار قدم های بهاری  تو میکنم

و همراه دعای خیرم بدرقه ی راهی که در پیش گرفته ای

اما نمی توانم به روزهایی که هنوز زمانه لحظه های با تو

بودن را شکار نکرده بود نیندیشم و به روزهایی که روی

نیمکتهای سنگی خاطره  چراغی از مهربانی می افروختیم

و خاطره های خوش را با هم بودن را در آلبوم خیال خویش

حک می کردیم. ولی با همه ی اندوه فاصله گرفتن از تو

بسیار خوشحالم که به آرزوی خویش رسیدی............

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت20:39توسط نادیا رمانتیک | |

اي عشق

روي دفتر هايم

روي ميز تحريرم،روي درختان،روي ماسه،روي برف

              ” نام تو را مي نويسم”

روي همه ي صفحه هاي خوانده شده،روي صفحه هاي سفيد                                          ” نام تو را مي نويسم”  

روي سنگ و خون وكاغذ يا خاكستر

            ” نام تو را مي نويسم”

روي جنگل و كوير،بر آشيانه ها و گل هاي طاووسي

           ” نام تو را مي نويسم”

روي همه ي تكه پاره هاي آسمان لاجوردي،

روي مرداب اين آفتاب پوسيده،روي رودخانه،اين ماه زنده

          ” نام تو را مي نويسم”

و به نيروي يك واژه،زندگي را در سر مي گيرم

من براي شناختن و ناميدن تو

پا به جهان گذاشتم.

             ”اي عشق”                                                                                                                                                                                                                       

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت20:31توسط نادیا رمانتیک | |

 دلم مي خواد بر روي شانه هايت زار زار گريه كنم.

.دلم مي خواد شانه هايت تكيه گاهي باشد براي زندگيم.

دلم مي خواد دستان گرمت اميد بخش زندگيم باشد .

دلم مي خواد سرم را بر قلبت گذارم و صداي قلب پر آشوبت را بشنوم.

 و آتشي روشن براي زندگي با شد.

دلم مي خواد اشك هاي شوقم را با دستانت پاك و با اغوش پر

 مهرت غم هاي دلم و شادي هايم  را با خودت تقسيم كني.

صداي زيبايت به من آرامش مي بخشد، طنين انداز قلبت به من اميد مي بخشد  .

 دستان گرمت به من زندگي و اغوش پر مهرت به من محبت اهدا مي كند.

دلم مي خواد تا ابد در اغوشت بمانم و با صداي طنين اندازت تا ابد صدايم كني

 شب ها يي كه من و تو در كنار هم نا مه هاي كهنه مان را با هم مي خوانيم

 و با ياد آن روز ها عشقي دوباره در وجودمان شكوفه مي زند كاش با محبتت

 آتشي را كه در دل دارم سيراب مي كردي كاش عشقي را كه از ان

 ياد مي كنيم به آن وسعت بيشتري مي داديم.

كاش با دستانمان خانه ي مهر وبا آغو شمان سقف آن خانه مي ساختيم

 و با بوسه هايمان اين خانه را هر چه آباد تر كنيم با آتش عشقمان شعله ي

 ان خانه را نوراني تر كنيم دلم مي خواد تا عمر داريم در كنار هم عاشقانه زندگي كنيم.

اي يار من بيا و با من باش تا عمر در جان دارم در كنارت مي مانم ،اي يار بيا.

اي همصداي قلبم بيا با هم بسازيم يه خونه از محبت.

يه خونه از محبت با عشق هم بسازيم

يه خونه كه رو بومش پرستو ها بخونن

يه خونه كه ستونش از جنس پاك عشقه.

 يه خونه كه كوچيكه اما برام يه دنياست.

حوض قشنگ آبي ش قد يه در ياست.

چه خوبه زير يه سقف با تو بودن هميشه

چه خوبه توي خونه عطر تنت بپيچه.....

هميشه و هميشه دوستت دارم هميشه


اين متن رو خودم نوشتم اميدوارم كه خوشتون اومده باشه

+نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت23:21توسط نادیا رمانتیک | |

 

به نام دوست.

صداي باران را از ديار دوست مي شنوم.

در خلوت خود با آرامشي كه باران به من هديه مي دهد

به فكر آن بهار نو رسيده هستم.آن بهاري كه با آمدنش

 عشق ودوستي را به من هديه ميدهد و من خواهان اين هديه ي

 زيبا هستم پس بيا كه من منتظرت هستم و من در زير اين باران

 زيبا منتظر ان يار وفا دار هستم وبا دسته گلي از گلهاي بهاري

 به استقبالت خواهم آمد و هديه ي زيباي بهار را با تمام عشق

خواهم پذيرفت. وقتي درآن باغ با دسته گلي از شكوفه پاي در

 سرزمين رؤيا نهادم وقتي صداي باران رااز ديارتوشنيدم انگاه

 بود كه با چشم دلم تو را نظاره كردم وجزتو هيچ چيز را نميديدم

 و فقط تو را نظاره مي كردم حتي آن شكوفه هايي راكه در دست

 داشتم را فراموش كرده بودم .و فقط آن باران بود كه مي توانست

خلوت ما را بشكند.باراني كه بهار را آورد دوستي وعشق را آورد

و ما كه سروپا خيسيم وفقط باعشق يكديگر رامي نگريستيم.وآن

شكوفه هايي را كه مملوء ازاشك هاي آسمان بودند با تمام عشق

 به دستت دادم و تو با لبخندت از من تشكر كردي و من نيز از

 آسمان وباران تشكر ميكنم واين بود آغاز عشق من وتو. تو را

 دوست ميدارم وتا وقتي كه آسمان وجود دارد تو را دوست مي دارم.

وهيچ گاه تو را فراموش نخواهم كرد وباران را به اندازه ي اين

 عشق پاك دوست مي دارم و هر گاه باران نبارد صدايش را از

 ديار دوست ميشنوم واي باران تو را دوست مي دارم وهيچ گاه

 موزيك دل نوازت را فراموش نخواهم كرد...دوستت دارم...


دوستان عزيز اين متن رو و خودم نوشتم و اميدوارم كه خوشتون اومده باشه.ممنونم كه توجه كرديد

+نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت19:59توسط نادیا رمانتیک | |

 اگه یه روز اومدم دیدم داری گریه میکنی سعی

نمیکنم آرومت کنم خودم باهات گریه می کنم.

اگه یه روز اومدم و دیدم قصد رفتن داری سعی

 نمی کنم منصرفت کنم خودم باهات میام .

اگه یه روزدیدم که میخوای بری اون دنیا سعی

نمی کنم معالجت کنم خودم باهات میمیرم

+نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت19:50توسط نادیا رمانتیک | |

ای مهربان من که تا ابد چشم به راه بازگشت تو خواهم بود من

همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس

محبت تو جستجو میکند و برای رسیدن به ساحل رهایی و با

تو بودن نه بیم از امواج سرکش و نه از طوفانهای سهمگین دارد.

ای مهربان من

اگر چشمهایت را بر واقعیت ها بسته ای - گوشهایت که شنوایی 

خود را از دست نداده اند و پیام های اشک آلودم را می شنوی.

صدای شیون و زاری قلبم که انکار ناشدنی است.

کاش میگفتی که با دین کدام نامهربانی ها رفتی. یادته در آغاز

آشنایی به هم می گفتیم ما یه روح در دو بدن و دو گل بر یک شاخه

هستیم و جدا نا شدنی خواهیم بود. 

آیا میدانی پس از رفتنت با من چه کردی؟

قلبم را بی رحمانه شکستی و احساس دوستی ام را تکه تکه کردی

و در کوی و بازار رهایم کردی. ای نامهربان تا فرصت باقی است می توان

از بی نشایان بگیر و جویای حال ما باش. 

+نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت19:40توسط نادیا رمانتیک | |